بیدارم ....
سهراب سپهری 













این اشک های بی دلیل من
باز هم تو را بهانه می کنند . . . !
می بینی چه شادمان بر سرسره گونه های من می لغزند . . . ؟!
حق دارند،
آخر از زندان دلتنگی من،
این بار هم گریخته اند . . . !!

اســـــمتـــ چـــه بود؟؟؟
میخواهــــم
بن بـــســتــ های زنــدگـــیــم را
به
نامتـــــــ
كنم ...

این بار تو بگو که “دوستت دارم”
نترس…
من آسمان را گرفته ام که به زمین نیاید....!!!
این بار می خواهم هفت سین عید را با یاد تو بچینم
سبزه را با یاد روی سبزه ات
سمنو به یاد شیرینی لبخندت
سایه دانه به رنگ چشم هایت
سرکه با یاد ترشی مهربانیت
سیب با یاد تردیه گونه هایت
سکه با یاد درخشش قلبت
سیر با یاد تندی کلامت
دوست عزیز سبز ترین و همیشگی ترین بهار ها را برایت آرزو مندم
دوستان گلم.....عیدتان مبارک باد
چهارشنبه سوری 1390 مبارک باد...
سهراب سپهری 
کاش روز دیدنت فردا نبود...

کاش میشد هیچکس تنها نبود
کاش میشد دیدنت رویا نبود
گفته بودی با تو
می مانم...!!!
ولی....
رفتی و گفتی اینجا جا نبود
سالیان سال تنها مانده ام
شاید این رفتن سزای من نبود
من دعا کردم برای بازگشتت...
دست های تو ولی بالا نبود
باز هم گفتی که فردا میرسی...
کاش...
ای کاش روز دیدنت فردا نبود...

صدای چک چک اشک هایت را از پشت دیوار زمان میشنوم
و میشنوم که چه معصومانه در کنج سکوت شب برای ستاره ها
ساز دلتنگی میزنی و
من میشنوم
میشنوم هیاهوی زمانه را که تو را از پریدن و پر کشیدن باز می دارد
آه...
ای شکوه بی پایان...ای طنین شور انگیز من میشنوم
به آسمان بگو که من میشکنم!!!
هر آنچه تو را شکسته
و من میشنوم...
هر آنچه در سکوت تو نهفته...
| Template By : Pichak |